عبدالله مستوفى
453
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
رئيس در ادارهء خزانهدارى كل نبودم و هرگاه در اين كاغذ ، وارد بعضى عنوانات نشده بوديد ، جواب هم بشما نميدادم . از اظهار تأسفى كه از استعفاى قطعى و بدون سابقهء من كرده بوديد ، متشكرم ولى اينكه مينويسيد مناسبتر اين بود كه قبلا شما را از شكايات خود مسبوق ميكردم . . . لازم ميدانم مذاكرات مكرر خود را در موضوع انتشارات رسمى و غيررسمى و مستقيم شما با خودتان و بعضى از هموطنانتان كه يقينا بشما اظهار كردهاند ، بخاطر شما بياورم و مخصوصا صحبتى را كه روز دوشنبهء 9 حمل جارى در منزل خود شما ، باهم داشتهايم ، خاطر نشان شما بنمايم . در اين روز من طرز رفتار بعضى از هموطنان شما را كه با من كار ميكردند به خوبى براى شما تشريح كردهام و تصور ميكنم ده روز وقت به خوبى كفايت ميكرد كه در اظهارات من دقت كرده تصميمى بگيريد . از من مىپرسيد چرا از لياقتهاى عاليهء خود كه شما از آنها درشكيد شما را مسبوق نكردهام ، در صورتى كه بعد از دو سال و نيم خدمت نتوانسته باشيد لياقت مرا كه هميشه خيلى از نزديك با شما در ادارهء خزانه مشغول كار بودهام بفهميد ، يقينا صحبتى كه منتهى يكى دو ساعت طول مىكشيد ، چيزى بر ادراكات شما نمىافزود . شما از ادعاهاى من ، با قصد اينكه مرا خودپسند بشماريد ، مذاكره مينمائيد و مىخواهيد به من بفهمانيد كه تقاضاهاى من زيادتر از لياقت من است . اگر زحمت نباشد ، يك مرتبهء ديگر ، كاغذ سابق مرا با دقت بخوانيد جواب خود را در آنجا خواهيد يافت و بر شما مسلم خواهد شد كه من خودپسند نبوده تقاضاى شخصى نداشتهام . به من ميگوئيد با اين طرز رفتار ، من از زمرهء مستخدمين دولتى خارج شدهام تا در جرگهء روزنامهنگاران عادى كه اخيرا مشاجرهء بىمغزيرا بر ضد اروپائيهاى حافظ منافع مملكت من دنبال ميكنند جاى بگيرم . اجازه بدهيد عرض كنم قسمت اول اين جملهء كاغذ شما توضيح واضح است ، زيرا بديهى است همين كه كسى از خدمت ادارهاى استعفاء داد ، البته خود را از زمرهء مستخدمين آن اداره خارج مينمايد . ولى از ذيلى كه به اين جمله بستهايد ، همچو مستفاد مىشود كه شما نقادى و روزنامهنگارى را با داشتن شغل ادارى مانعة الجمع ميدانيد در صورتى كه من يكنفر را ميشناسم كه در تحت امر و خيلى نزديك به خود ، روزنامه و مطبعهء مخصوص داشته ، لوايح و مقالات و رسالهها در دفاع از خود مينويسد و و منتشر مىكند و در آنها از ملت و دولتى كه نان آن را مىخورد نقادى ، نه ، بلكه مذمت مىكند و باوجوداين يكى از مستخدمين بزرگ صديق با وفاى همان ملت و دولت هم بشمار ميرود ! يك نكتهء ديگر هم در اين تذييل هست كه شما خواستهايد تنقيدكنندگان از خزانهدارى كل را بروزنامهنگاران منحصر نمائيد . از اين زله قلم بر شما خرده نميگيرم زيرا ميدانم شما بدريافت اين قبيل كاغذها عادت نداشتيد و چيز غير معتاد هم حواس را قدرى پريشان مىكند .